|
ما به آزادی انسانی می اندیشیم
|
اظهارات تحريک آميز جورج بوش رييس جمهوري ايالات متحده درمورد ايران وخبر اعزام نزديک به 22 هزار نيروي تازه نفس آمريکايي به خليج فارس، هنوز در کانون توجه تحليلگران مسايل منطقه قرار دارد . آسوشيتدپرس آورده است حتي چنين وضعيتي مي تواند به يک مقابله خونين بينجامد.
در همين شرايط، ناوهواپيمابر USS Stennis روزسه شنبه سفرخود رابراي افزايش حضور امريکا درمنطقه به همراه مقامات عالي رتبه دولتي آغازکرده است. اين ناومجهز به جديدترين سيستم هاي موشکي است وتوان هوايي آمريکا را درمنطقه به شدت افزايش خواهد داد. ايران هنوز به چنين نقل وانتقالاتي واکنش نشان نداده است. طي هفته هاي گذشته برخي محافل آمريکايي به دولت اين کشورتوصيه کرده بودند که ماجراي عراق وناکامي هايش را از برخورد با ايران جدا کند.
ذر واکنشي جداگانه، بان كي مون، دبيركل جديد سازمان ملل نيز كه از ژانويه سال جاري ميلادي جانشين کوفي عنان شده، هرگونه اقدام نظامي پيشدستانه عليه ايران از سوي كشورهايي كه نسبت به فعاليتهاي هستهيي تهران احساس تهديد ميكنند را رد كرده ولي با وجود اين تاکيد کرده است که "درباره اين مساله بايد در شوراي امنيت سازمان ملل مذاكره شود." اوگفته که دراولين ديدارش با جورج بوش، در خصوص مساله هسته اي ايران به گفت و گوپرداخته اند: "ما در يك موضع قرار داريم. برنامه هسته اي ايران از مسائل جدي است كه صلح و امنيت جهان را تهديد ميكند." روزگذشته علي لاريجاني درخصوص احتمال حمله آمريکا به ايران گفت: "همه گزينهها براي شرايط مختلف در نظر گرفته شده است؛ ضمنا اين حرفهايي را كه ميزنند نبايد خيلي جدي بگيريد. تصور ميكنم آنها مختصر عقلي دارند كه اين كار را نكنند."
با اين وجود فرستادن دومين ناوهواپيما بر به خليج فارس بعد از سال 2003، استقرار موشک هاي پاتريوت درمنطقه و نيز خودداري ازگفت وگو با ايران و سوريه درترتيبات امنيتي و سياسي منطقه - درحالي بود که کميته مطالعه عراق به دولت بوش توصيه کرده بود که براي حل مساله عراق وافزايش حمايت هاي منطقه اي به ايران وسوريه نزديک تر شود- حکايت از رويکرد تهاجمي آمريکايي ها دارد.
بوش هفته گذشته در سخنراني خود براينکه آمريکا با کشورهايي که به تجهيز و تامين تروريسم مي پردازند "معامله" نخواهد کرد، تاکيد نمود. او همچنين گفت که آمريکا آنچه وي جريان حمايت ازناآرامي ها درعراق از سوي ايران وسوريه مي ناميد را متوقف خواهد کرد. بلافاصله بعد ازاين سخنراني بود که پنج ايراني دردفتر کنسولگري ايران دراربيل با دستور شخصي جورج بوش دستگير شدند.
ايران به دستگيري شهروندان خود در اربيل واکنش ملايمي نشان داد واعلام کرد که اين موضوع را ازطريق مجاري ديپلماتيک دنبال خواهد کرد. ايالات متحده اعلام کرده است که اين افراد مصونيت ديپلماتيک ندارند چرا که عضو سپاه پاسداران ايران هستند. طي ماه هاي گذشته بوش بارها ايران را متهم به تجهيز شورشيان درعراق متهم کرده است. درمقابل نيز ايران بارها اين اتهامات را رد کرده و چنين اتهام هايي را ناشي ازشکست آمريکا درعراق ناميده است.
جان سولتز، يکي ازسربازان کهنه کارامريکاي که صندوق VoteVets را اداره مي کند به هرالد تريبون گفته است که مانورهاي نظامي آمريکا با شکست مواجه خواهد شد چرا که ايران مي داند آمريکا ازقدرت کافي براي تغيير رژيم تهران برخوردار نيست. اگرچه به نظر وي چنين اقداماتي ممکن است به عنوان عاملي که تهران براي تجديد نظر در آنچه وي جاه طلبي هاي هسته اي خوانده است، تحت فشار بگذارد وبه عقب براند: " فشارهاي بيشتر نظامي وتهديد تنها به ايراني ها اين بهانه را مي دهد که مشکلات ما را درعراق بيشتر کنند."
برخي ازاعضاي کنگره آمريکا طي روزهاي گذشته نسبت به برنامه هاي احتمالي نظامي آمريکا درخصوص ايران وسوريه اظهار نگراني کرده اند. نگراني مزبور از بابت اين احتمال است که چنين حمله اي با استفاده ازاختيارات رييس جمهوري انجام شود؛ اگرچه مقامات کاخ سفيد طي روزهاي گذشته بارها تاکيد کرده اند که ديپلماسي اولين راه مورد نظر آمريکا خواهد بود.
کنگره امریکا نگران
جنون بوش در حمله به ایران
نیروی دریایی "ارمادا" درجهت موقعیت جدیدش حرکت میکند" بوش برای جنگ باایران با متحدینش به سرعت پیش میرود.
ناو US اینترپرایز که بخشی از نیروی دریایی "آرمادا" است در فاصله کوتاهی از ساحل ایران مستقر می شود.
این ناو هواپیمابر با موشک های تخریب کننده، زیر دریایی ها، موشک های کروز، جنگده های هوایی در خلیج فارس استقرار یافته و " ویلیام فالون" جانشین ژنرال "جان ابیازیاد" فرمانده ستاد مرکزی این ناو شده است. حمله قریب الوقوع به نظر می رسد.
بوش با تحریم اقتصادی ایران، همان فضایی را بوجود آورده که پیش از حمله به عراق بوجود آورده بود. او در سخنرانی 10 ژانویه خود عملا ایران را مسئول مخاصمات عراق معرفی کرد و تقریبا بلافاصله پس از این سخنرانی دفتر جمهوری اسلامی در شهر اربیل واقع در کردستان عراق اشغال شده و 5 ایرانی از درون این دفتر به نقطه نامعلومی انتقال داده شدند.
روزنامه عربی تایمز کویت در روز چهارشنبه 14 ژانویه گزارش داد که طرح حمله امریکا به ایران تا قبل از اپریل 2007 صورت خواهد گرفت. در این حمله تاسیسات نفتی و اتمی هدف قرارخواهند گرفت و موشکهای دفاعی استقرار یافته درکشورهای عربی خلیج فارس مانع از عمل واکنشی ایران خواهند شد. دولت بوش معتقد است که حمله به ایران، تعادل جدید قدرت را در منطقه به همراه خواهد آورد. بوش در آخرین دیداری که با رایس وزیر خارجه، گتز وزیر جدید دفاع، و دیک چینی معاون خود داشت جزئیات این حمله را بررسی کرد و متعاقب آن رایس به طرف خاورمیانه و اروپا و کیتس به طرف عراق و افغانستان حرکت کردند.
انستیتو "کلمونز" از یک برنامه استراتژیک در نیو فاندشن امریکا خبرمی دهد. بموجب این اطلاع بوش، فرمان محرمانه ای به وزیر دفاع امریکا و رئیس سازمان سیا ابلاغ کرده که معنای واقعی آن حمله به ایران و آماده شدن برای حمله به سوریه در صورت نیاز است. این فرمان بدون اجازه کنگره صادر شده است.
(درهمین رابطه و ظاهرا با آگاهی از همین فرمان است که در کنگره امریکا اخطارها به بوش برای پرهیز از حمله به ایران قبل از هر نوع اطلاع کنگره هشدار داده شده است. در این شماره پیک نت خبر مستقلی در همین ارتباط می خوانید.)
ماري کالوين
درست قبل از ساعت شش صبح، در زدند. جلادان صدام، نقاب سياه روي صورت هايشان کشيده بودند. صدام، روز گذشته، آخرين دقايق زندگي اش را در مقر اطلاعات نظامي عراق گذراند که روزي محل شکنجه و کشتار هايي بود که به دستورخودش صورت مي گرفت.
وقتي اذان صبح در شهر طنين انداخت، صدام را با پا بند آهني به پاي چوبه دار بردند تا تقاص جناياتي را که بر مردم عراق روا داشته بود، بدهد.
موفق الرباعي، مشاور امنيتي دولت ملي عراق، که شاهد مرگ صدام بود، مي گويد: «ما او را به اتاق چوبه دار برديم و به نظر مي رسيد که صدام از اتفاقي که در شرف وقوع بود، شگفت زده شده است. او به چوبه دار نگاه مي کرد و آنچه را که مي ديد، باور نداشت».
درحالي که جهان با واکنش هاي دوگانه اي بين شادماني و محکوم کردن اعدام صدام نشان داد، الرباعي گفت که ديکتاتور مخلوع، موقع رفتن به پاي چوبه دار، زير لب حرف مي زد: «نترسيد؛ اين جايي است که همه ما مي رويم».
الرباعي يکي از 15 نفري است که در اتاق تاريکي حضور داشت که آخرين جايي روي زمين بود که صدام مي ديد. الرباعي در گفتگوي تلفني از بغداد گفت که ديکتاتور سابق عراق، ابراز پشيماني نکرد.
الرباعي مي گويد: «به او، چه قبل و چه بعد از اعدام، احترام گذاشته شد. ما تمام استاندارد هاي اسلامي و بين المللي را در نظر گرفتيم.»
بعد از جنجال جمعه شب که مقامات عراقي اعلام کردند که مرگ صدام قريب الوقوع است و وکلايش سعي داشتند که از يک دادگاه آمريکايي استيناف بکنند، اما حکم اعدام وي صبح ديروز اجرا شد.
نوري المالکي، نخست وزير عراق، قبل از شرکت در مراسم ازدواج پسرش، حکم اعدام را امضا کرد و شوراي رياست جمهوري هم آن را تاييد کرد.
به زندانبان هاي آمريکايي که مسئول نگهداري از صدام بودند، دستور داده شد تا او را به دولت عراق تحويل بدهند. آنها به او قرص آرام بخش دادند، اما صدام قبول نکرد. الرباعي مي گويد:« ما حدود ساعت 5 ونيم صبح، صدام را از نيروهاي متحد تحويل گرفتيم و او مال ما شد».
درحالي که نيروهاي آمريکايي بيرون در نگهباني مي دادند، صدام به اتاقي سرد و متروک مقر اطلاعات نظامي عراق، برده شد. حتما يادش نرفته بود که نيروهاي امنيتي خودش، تعداد زيادي از مردم را در آن ساختمان ترسناک، شکنجه کرده و کشته بودند. صدام را نيم ساعتي تنها گذاشتند تا با افکار خودش خلوت کند. طبق قانون عراق، محکومان به اعدام حق دارند قبل از اعدام سيگاري بکشند و غدا بخورند.
الرباعي مي گويد: «به دست هايش دستبند زده بوديم و او را نشانديم. آنجا يک قاضي، معاونش، معاون وزارت دادگستري، معاون وزارت کشور، خودم و يک دکتر حضور داشتيم. بعد مشغول انجام تشريفات مربوط به پرونده قطور مدارک و جزئيات دادگاهش براي جناياتي که عليه بشريت انجام داده بود، شديم. قاضي حکمش را خواند. او همچنان در سکوت بود تا اينکه چشمش به يک دوربين فيلم برداري افتاد و شروع کرد به شعار دادن: الله اکبر، درود بر اسلام، مرگ بر فارس ها، مرگ بر اين و آن. دستبندش تنگ بود و آزارش مي داد، به نگهبان ها گفتم دستبند را کمي شل کنند.
مراحل تشريفاتي به پايان رسيد و چهار جلاد نقاب دار جلو آمدند. قد کوتاه و فربه بودند و کت چرم به تن داشتند، بيشتر شبيه قاتلان القائده در فيلم هاي تروريستي آماتوري بودند تا کساني که ماموريت داشتند حکم رئيس سابق دولت عراق را اجرا کنند. صدام که نسبت به روزهاي پر جلال اش، چروکيده شده بود از آنها بلند قد تر بود.
لباس مرگش را خياط شخصي اش که از اهالي ترکيه است، دوخته بود؛ شلوار سياه، کفش هاي سياه واکس زده، بلوز سفيد، پلوور سياه و اورکت پشمي سياه که او را در مقابل سوز سرما در آخرين دقايق قبل از اعدامش حفظ مي کرد، پوشيده بود. موهايش به سياهي هميشه بود، اما زير چشمانش پف کرده بود.
در محل چوبه دار، جلاد ها دستبندش را باز کردند و دست هايش را از پشت بستند. وقتي به چوبه دار نزديک تر شد، دستمال سياهي به دور گردنش بستند تا از سوختگي طناب، محافظتش کند. وقتي مي خواستند پارچه سياه روي سرش بکشند، زير لب گفت:«اين کار لازم نيست». طناب را از روي سرش رد کردند.
او با حالتي گيج ايستاده بود و يکي از جلاد ها، گره طناب را سمت چپ گردنش، محکم کرد. صدام، حتي در آستانه مرگ هم دوربين هاي ويدئو را فراموش نکرد. قبل از اينکه پايش را به محل چوبه داربگذارد که با نرده هاي قرمز محصور شده بود، او کلماتي را که يک مسلمان قبل از مرگ به زبان مي آورد، با صداي بلند گفت:« الله اکبر و محمدا رسول الله » و «فلسطين عربي است».
الرباعي مي گويد: «او درحالي که طناب به دور گردنش پيچيده شده بود، ايستاده بود. جلاد، شروع به خواندن قرآن کرد:" هيچ خدايي بجز الله نيست و محمد رسول خداست" اين جمله دو بار تکرار شد و صدام در يک چشم بر هم زدن، سقوط کرد. جلاد اهرم را کشيده بود و صدام در فاصله سه پايي چوبه دار، در سکوت آويزان مانده بود. ساعت شش و ده دقيقه صبح بود». مرگ صدام سريع بود. خيلي، خيلي سريع و کاملا بدون درد بود و بعد از سقوط بي حرکت بود».
سامي العسکري، نماينده نخست وزير در مراسم اعدام گفت که صداي شکستن گردن صدام را شنيده است.
صدام به مدت ده دقيقه از طناب آويزان بود و 15 نفري که آنجا بودند، شاهد اين صحنه بودند. دکتر ايست قلبي اش را اعلام کرد و بعد، يکي از جلاد ها او پايين آورد و در کيسه سفيدي قرارش داد و از اين صحنه عکس گرفت تا به وفاداران جان سختش اثبات کند که صدام مرده است. تلويزيون عراق، آخرين عکس او را که اززاويه عجيبي گرفته بود و گردنش از کيسه سفيد بيرون افتاده بود، نشان داد.
منير حداد، قاضي دادگاه استيناف هم شاهد مراسم اعدام بود. او گفت: «يکي از حاضران از صدام پرسيده است که آيا از مرگ مي ترسد؟ و صدام در جواب گفته است: چرا بايد بترسم؟ من تمام زندگي ام را در جنگ با کفار و متجاوزين گذرانده ام».
کس ديگري پرسيد:«چ را عراق و ما را نابود کردي؟ تو ما را به قحطي کشاندي و کاري کردي که آمريکا عراق را اشغال کند». جواب صدام اين بود:«من متجاوزين و دشمنان عراق را نابود کردم، و من عراق را از فقر به ثروت رساندم».
منير حداد مي گويد: «صدام حالت عادي داشت و به خودش مسلط بود.» او گفت: «اين پايان کار من است. من زندگي ام را بعنوان يک سياستمدار نظامي با جنگ، آغاز کردم. پس مرگ مرا نمي ترساند. ما به بهشت مي رويم و دشمنان ما به قعر جهنم».
وقتي او را به پاي چوبه دار مي بردند، سربازگارد سعي کرد پارجه سياه روي سرش بگذارد، اما او مخالفت کرد. بعد آيه هايي از قرآن خواند که سربازها مسخره اش کردند. يکي از سربازهاي گارد، اسم مقتدي الصدر، روحاني معروف شيعه، را فرياد زد و صدام با پوزخند گفت:«مقتدي کيست؟»
حداد گفت: «روحاني که آنجا بود از صدام خواست که کلمات قرآن را بخواند و صدام هم همين کار را کرد، اما با استهزا. اين آخرين کلماتش بود و طناب بر گردنش فشرده شد و او به سوي مرگ، سقوط کرد».
منبع: ساندي تايمز، 31 دسامبر 2006