|
ما به آزادی انسانی می اندیشیم
|
بيش از يک دهه پس از فروپاشي اتحاد شوروي و اردوگاه شرق، جهان، صحنه تماشايي اتحادهايي است تماشايي تر! رئيس دولت نومحافظه کار ديني به ديدار هوگوچاوز سوسياليست مي رود و دست در دست يکديگر مختصات تاريخي برهه اي از زمان را بر نگاتيوهاي امانت دار ثبت مي کنند. فيدل کاسترو، که از قلب جزيره اي در امريکاي لاتين با اسطوره اي چون دکتر ارنستو چه گوارا از کوهها فراز آمدند و خواستند تا نقش رويا زنند جهاني پر تب و تاب را در حالي که مشغول طي دوران نقاهت خود است براي احمدي نژاد از جاي خود بر مي خيزد و او را متحد درجه يک ملت کوبا مي خواند. اوضاع از چه قرار است؟

نهك ههر بۆ گهلانی ناوچهكه، تهنانهت لهسهر ئاستی دنیایش خاتوو شیرین عيبادی ناوێكی نامۆ نییه؛ ئهو پاش وهرگرتنی خهڵاتی نۆبێل وهك یهك له ژنه گهورهكانی دنیا دهركهوت كه تهمهنی لهپێناو داكۆكیكردن له مافهكانی مرۆڤ و ئازادی و یهكسانی بهخشیووه. ههرچهنده ئهو ناوه ئهگهر به ئێمهیش ئاشنا بێت، تهنها وهك ناو بووه و كهمتر له بارهی بۆچوون و تێڕوانینهكانییهوه به خوێنهری كورد گهیشتووه، ئهمهیش وای كرد ئێمه به جیددی كار بكهين بۆ ئهوهی دیدارێك لهگهڵ ئهو خاتوونه لهسهر كۆمهڵێك بوار سازبدهين.

حلبچه آرام بخواب. سالهاست كه دیگر كسی نوبهار تو را سیاهپوش نمیكند. حلبچه آرام بخواب. كودكانت را در آغوش بفشار. به آنها گرمای زندگی ببخش. لبان عنابی دختركانت را از سیاهی این همه تباهی پاك كن و آنها را به میدان پایكوبی و دستافشانی روانه كن. آخر یكی دو روز دیگر عروسی بهار است. تمرین رقص كردهای؟ می ناب را از كوزه بیرون آوردهای؟ لباسهای تازهات كجاست؟
حلبچه آرام باش. سالهاست كه بر جای جسد خشكیده مردمانت، گلهای شقایق روئیدهاند. سالهاست دیگر كسی صدای ضجه مادرانت را نمیشنود. حلبچه آرام باش. عروسی بهار تو به خون كشیده شد و عاملانش چندی است به بند گرفتارند، اما چه سود؟ حلبچه مبادا زیبائی كوهها و سرسبزی دشتهایت، حكایت آن روز سیاه را از ذهنت بیرون كند. حلبچه، نمیتوانم با تو سخن بگویم. تنها میتوانم سرت را كه به زانوی غم فرو رفته است با نوك انگشتم بلند كنم و بگویم: اشكهایت را پاك كن. زندگی جاری است. در برگ برگ این درختان تناور، در سرخی وهمانگیز لالههای وحشی تو، آری، خون فرزندان پاك تو جاری است.
حلبچه، فرزندانت را بار دیگر به آغوش خود بخوان. به آنها بیاموز كه اگر نمیتوانند فراموش كنند دست كم "ببخشند". بگذار این چرخه باطل، این آرزوی مرگ مداوم، هر كس برای دیگری، آری بگذار این آرزوی مداوم جائی بمیرد كه صدامها بیدارند و جهان هنوز "مرگ" را میزاید. بگذار یكبار، فقط یكبار، من و تو، همان سر در گریبان فرو بردههای بیتاب، به جای انتقام، فریاد بخشش و عبرت سر دهیم شاید این قطار، در ایستگاهی بایستد. آهای، قطار عربدهكشان تشنهی جنگ را نگاه دارید. میخواهم پیاده شوم. حال تهوع دارم....

در دنیای امروزین که مردم کشورهای مختلف امکان تبادل اطلاعات و آگاهی از نتیجه تحقیقات علمی در اقصی نقاط دنیا را در دست دارند، حکایتهای ملی و افسانه های ساخته و پرداخته از اعتبار چندانی بر خوردار نیست .
حسین کردنژاد
دویچهوله: خانم نرسیسیان، روز ۲۱ فوریه روز جهانی زبان مادریست و بحث راجع به این موضوع یکمقدار شاید دشوار باشد. میخواستم به نکتهی خاص بپردازم، شاید بهتر بتوانیم وارد بحث بشویم و آن دو زبانگیست که فکر میکنم این مسئله شامل حال خیلی از ایرانیها باشد. وقتی ما با یک نفر صحبت میکنیم و میشنویم كه فردی دو زبانه هست خیلی تصور سادهای داریم و میگوییم، خوب دوتا زبان بلد است. ولی، آیا دید زبانشناسان به واژهی دوزبانگی هم اینقدر ساده است؟
چرا كردها چنين سرنوشتي پيدا كرده اند ؟ علل اصلي ناكامي و بازدارندگي كردها در طي دو قرن اخير چه بودست ؟ و اينكه چه بايد كرد ؟
از زمان شكل گيري و روي كار آمدن دولت مذهبي صفويه كه در مقابل دولت مذهبي عثماني قرار گرفت . كردها در ميان دريايي متلاطم از حوادث روي داده سر گردان ماندند.

كردستان و كرد طلايه دار فرهنگي غني است اما دريافت ناصحيح و نادانسته تعصب ورزيدن توانسته است مباني اساسي فرهنگي و اجتماعي را در خطر افكند ، عقب ماندگي هاي امروز اكراد را اگر نيمش از نامهرباني ها با اين قوم سرچشمه مي گيرد ، ولي نبايد فرا موش كرد نيم ديگر آن از انفعال خود كردها وبي راه گزيني آنها در انتخاب مسير است، لذا در اين مبحث سعي در بررسي عوامل مهجوريت كرد و راه كارهاي گريز از آن در كردستان مي پردازیم.
